شنبه 86 خرداد 5 , ساعت 1:33 صبح
این درس و مشق هم شده برای من درد سر . آخه به من چه بقیه امتحان دارند
، می گم بریم میهمونی مامان میگه نه خیر نمیشه مگه نمی دونی الان فصل امتحاناته بچه ها امتحان دارن نباید مزاحمشان بشیم
. بابا هم که سرش گرم این کامپیوتره . پس من با کی بازی کنم .
هفته قبل رفتم مطب دوستش بهش گفتم بابا مریضه . اول تعجب کرد بعد گفت : مگه چشه ؟ اون که سرحاله ، وقتی بهش گفتم صبح تا ظهر تو اداره با کامپیوتر کار میکنه بعد از ظهر هم تا نصف شب توی خونه دست از رایانه (به قول بابا) نمیکشه خندید
و گفت باشه جمعه بیائیدبا هم بریم باغ تا کمی حال بابات خوب بشه .
بابا که گوشش بدهکار نیست انگار با چسب چسبوندنش به رایانه ول کن هم نیست .
بعدش نمیزاره من کارتون ببینم . میگه بچه ، با رایانه که کارتون نمی بینن !
راستی شما هم به فکر امتحان آخرت خودتون هستین ؟


هفته قبل رفتم مطب دوستش بهش گفتم بابا مریضه . اول تعجب کرد بعد گفت : مگه چشه ؟ اون که سرحاله ، وقتی بهش گفتم صبح تا ظهر تو اداره با کامپیوتر کار میکنه بعد از ظهر هم تا نصف شب توی خونه دست از رایانه (به قول بابا) نمیکشه خندید

بابا که گوشش بدهکار نیست انگار با چسب چسبوندنش به رایانه ول کن هم نیست .

بعدش نمیزاره من کارتون ببینم . میگه بچه ، با رایانه که کارتون نمی بینن !

راستی شما هم به فکر امتحان آخرت خودتون هستین ؟
نوشته شده توسط محمد کوچولو | نظرات دیگران [ نظر]
لیست کل یادداشت های این وبلاگ